کهن

نکن خنده بر مهتران روی زین
.__./__._/_._
که روزی رسد پشت تو بر زمین
.__./__._/_._

 

 

مهتر:تیمارکننده اسب/مهتران: تیمار کنندگان اسب

مفردات

من نمی دانم اجل آیا زمانم میدهد؟

زندگی روی خوش خود را نشانم میدهد؟

دخترم

دیگر نه هراس دخترم از دنیا

دیدی که چگونه پستن این آدم ها

جانم به فدای چشم تو زیبایم

دنبال تو خواهم آمد امشب بابا

تقدیم به پدر ها و مادر های افغانسانی

 

افغانستان پاره ای از تن ایران است

 

این هایی که به دختر بچه مدرسه ای رحم نمیکنن

 از حیوونم پسترن

#جان_پدر_کجاستی

اهریمن

دادی همه خاک کشورم بردشمن
تو ذره به ذره خاک پاک میهن
لعنت به تو که فروختی کشورا
در پای مذاکرات با اهریمن

قدردانی

بداهه هی در حال تغییر

دگر خسته شدم از دار فانی
.___/.___/.__
بیا جانم ستان ای یار جانی
.___/.___/.__
بیا با خود ببر این قلب زارم
.___/.___/.__
بیا امشب اگر تو می توانی
.___/.___/.__
ندارم طاقت دوری چشمت
.___/.___/.__
ندارم طاقت این زندگانی
.___/.___/.__
بدون تو چه حد سخت است ای دل
.___/.___/.__
غم دل هم غم بی هم زبانی
.___/.___/.__
به پای عشق تو من پیر گشتم
.___/.___/.__
به پای عشق تو رفت این جوانی
.___/.___/.__
شده لطفی کنی بر حال زارم
.___/.___/.__
خداوندا مرا جانم ستانی
.___/.___/.__
ندارم شکوه ای از بابت این
.___/.___/.__
کنم از تو همیشه قدر دانی
.___/.___/.__

#محمدصادق_قدرتی

مازاد

خودم کردم که لعنت بر خودم باد
چنین کردم که کشور گشته آباد
ز مشتی دزد و نیرنگ باز و ملعون
بشد پر کشورم از دزد و شیّاد
مرا فرض کرده انگاری گلابی
بدین تر بیتت خب دست مریزاد
تو گفتی هر که نقد دارد الاغست
که این هم بوده بندی در قرار داد
منم دردانه در علم و طریقت
فروختم هر چه بود در خانه مازاد
نمی بینی که در کشور چقدر زود
شدن مردم ز بیکاری چه آزاد
دگر هیچ غصه ای باقی نمانده
چقدر مردم شدن سر زنده هم شاد

 

پ ن : من از فریاد زدن نمی هراسم

خودآزاری

خستم دگر از این احساس اجباری
دعوای هر روز و روزهای تکراری
هر روز دروغ گفتن بابت هر چیزی
بودن کنار هم انگار نه انگاری
این زندگی دیگر در آخر راه است
پایان آن با تو هر طور تو دوستداری
من را رهایم کن از بند این تزویر
تا زندگی گردد در خون مان جاری
از اولش این بود یک قصه ی دردناک
پایان گرفت بعد کلی خود آزاری

خون آشام

خون آشام هابین ما هستن باور کنید
باور
مشغول الذمه اید اگه فکر کنید سیاسیه
بخدا

کشور به لجن کشانده این کثافت
افتاده به جان کشورم چون آفت
موجود عجیبی شده این خون آشام
از خون مردم می خورد او راحت.
موجود عجیبی که از آن نام بردم
هر جا که نمی شود همیشه رویت
مردم نشناختنش که واقعا او چیست
او هست خطرناک برای ملت..
بمانند انسان ها شباهت دارد
این زشت و کریه بدون عصمت.
گفتم که به گوشتان رسد این فریاد
از من همین بر آمده است خدمت.
گر گشته چنین قسمت ما حالا.
خود کرده ایم که بر خودمان لعنت.

درد و دل

شاید غزلی بود که هرگز متولد نشد
زیر بار غم عشق رفت و مقلد نشد
...... .
باید برای عشق قدری شهامت داشت
عاشق شد و آنگاه باید صداقت داشت .... .
.
.
غزلی بود که هیچ گاه متولد نشد
زیر بار غم عشق رفت و مقلد نشد
آنقدر عشق به بازی بگرفتش تا آن
کافر عشق تو گردید و موحد نشد

دوستدارت م ص ق

عشق اول و آخر مادر

ین شعرو با اشک نوشتم با ترس این شعر ترس بزرگ من تو زندگیمه از این شعر مثل سگ میترسم شعر دوم آرزوی منه اگه زبونم لال .......
قدر مادراتون و بدونید امشب واسشون دعا کنید اگه زندن پاشون و ببوسید اون مادراییم که نیستن دعا کنید

وقتش که رسید آرزوهایم مرد
آن روز نهیب باخودش من را برد
وقتی تو نباشی در کنارم مادر
دیگر چه کسی غم مرا خواهد خورد
نهیب:سنگین
.........................

دیگر چه کسی غم مرا خواهد خورد
بد زد زمانه بر دل من دست برد
وقتی تو نباشی در کنارم مادر
آن روز منم بعد تو خواهم مرد

نمیتوانم نگاه کنم <ژنو دو>

 

باید قلم به دست بگیرم و کاغذی سیاه کنم

یا آنکه که گوشه ای بشینم و تنها نگاه کنم

اما سکوت  تنها خیانتیست در حق کشورم

ننگم باد و مرده بادم اگر این اشتباه کنم

زبان به دهان نمی گیرم در این زمان سخت

باید همه را از این دسیسه آگاه کنم

خطاب به تو میگویم جناب ایکس

آمده ام تو را آشنای این راه کنم

 

 

.

.

.

احساس ندارم

عمریست که دگر مخاطب خاص ندارم

باید چه کنم من به تو احساس ندارم

خالیم از عشق و تمامی هواشیش

دیگر به تو و کار تو وسواس ندارم

یکبار شکستی دل رنجور و ظریفم

حالا که دگر سنگم و احساس ندارم

انقدر نکن ناز و ادا بهر دل من

من حوصله ی زر زدن و لاس ندارم

دیگر مرا بر تو کارهای تو کار نیست

من وقتی برای توء خناس ندارم

وقتی خبری از عدالت ابوتراب نیست

خوابیده اید ولی وقت خواب نیست

سکوت کردن در این باره ثواب نیست

کشور در خطرست برخیز برادر 

حالا وقت حساب و  کتاب نیست

حرف از عدالت است و برابری 

زمان فکر کردن به نون و آب نیست

اینها برای من تو دلشان نسوخته است

دارن خر داغ میکنند بوی کباب نیست

میدانم جوابی نخواهم شنید 

وقتی برای هیچ سوالی جواب نیست؟

گردن کشی میکند هر خار و خصی

وقتی خبری از عدالت ابوتراب نیست.

جز برخواستن صدای تو و من

غیر از این دیگر هیچ انتخاب نیست

نباید انتظار داشت از آدمی

که ترسش از آخرت و عذاب نیست

خبر ندارد که چه شده طفلکی

آن همه خونریزی به خاطر جناب نیست؟

که بود که پارس میکرد این انتخاب

دروغ است و اصلا حساب نیست

مگر حکم قانون برای محاکمه 

اعدام برای ایجــــاد ارعاب نیست؟

اگراین حکم برای عوامست ونه برای خواص

دیگر جایی نمانده که خراب نیست؟

قانون را نمیتوان شکست سلیقه ای 

قانون کشور من  مثل حباب نیست

سکوت نمیکنم درمقابل هرخاص وخصی

این کار در حق خون شهدا صواب نیست

تا آخرش به پای توهستیم آقای من

بی تو ایــن انقـــلاب انقــــلاب نیست


جدید را

شاعر  پست  کن  مطلب  جدید  را

تا  بفهمند همه  این  روی تحدید را

حالا سگی عرب هم  پارس میکند

ببین  بخت  مردم  پارسی  جدید را

باید عقب بکشیم برای چه نمیدانم

وقتی گذراندیم تحریم های شدیدرا

ما را از چه میترسانند ز درد جنگ

ایرانی گذرانده این دوره ی مدید را

دشمن ما دوست ما نخواهد بود

کناربگذار اینهمه سستی و تردیدرا

نیاز نیست سرت به سنگ بخورد تا بفهمی

کافیست نگاه کنی قرآن مجید را

نصاراویهودا هرگزازتوراضی نمیشوند

مگر تغیر دهی دین و زاویه ی دیدرا

هر چه گفت کردید و دادید خوب 

مگر شما نمی شناسید این پلید را

باید دم خروس راباور کنیم یا قسم را

وقتی خود ابلیس میدهد این نوید را

مابعدیک دهه ایران رابه عقب راندیم

بایدجشن بگیریم همه باهم این عیدرا

رئیس

یک نفر از  غافله عقب مانده است رئیس

یک نفر با دلی شکسته و چشمانی خیس

یک نفر که  به صداقت و پاک بودنش قسم 

از تهمت های نا پسند این مردمان  بریس

یک نفر که خون دل شدهر توطئه هزار بار

ز دست این همه انـــسان نمــایان ابلیس

کسیکه حتی برای خودش چیزی نخواست

وقتی همه به فکر چپاول بودن و لفت ولیس

کویـــــــر هیچ گاه  انتــظار باران ندارد ز ابر

همچون کسی که نداردانتظار آب ازخسیس 

تنها یکــــنفر  ماند برای هدایــت مـــــا

اما درک نمیکنندش این مردمــان خبــیـــث


شهیدان

وقتی که  فکر و ذهن زمان فقط نــان شده

اداره اموربه دست عده ای چون زنان شده

باید ترسیـــــــــــد ز واق واق کـــردن سگی

وقتی که دشمن درلباس خودی پنهان شده

یـــــادش بخیـــر آیـــــین جوانـــــــــــمردی را 

خنجر نمیزدن غریبه ای را که مـــهمان شده

حرمت میـــدانست و پیــــمان نمی شکست

آن کس که نمگیــــر نــــان و نـــمکدان شده

بـــایـــــد چه گـفت کــه دوران بـــــدی شده

وقتی که دوست با دشمن هم پیمان شده

 بـــــــرای دشــمن مشتــرک ز روی کینه ای 

خوش رقصی می کند و سگ پاسبان شده

دعوای دو بــــــرادر هر چقـــدرم که سخــت

نبــــاید بــــاعث خوشـحالی دشمنان شده

اینــــها که گفتم خـــطاب به خودم بود وبس

زخاک وطنش سرشته گل هر انسان شده

برای خــــرده ای آســـایش نبــاید لحظه ای

به غفـــلت پــــایمال خون شــهیـــدان شده


ذلیل شده

وقتی زمان به حال دیگری تبدیل شده

گناه کردن درملع عام  تسهیل شده

 پوشش مردم شهر را که میبینم

پی میبرم فکرمردم شهرم علیل شده

جای ما نیست دراین دوران نو انگار

وقتی که فکر زمان هم بدیل شده 

ورد زبان شده که شما نمی فهمید

کهنگی نسلها به نفهمیشان دلیل شده

باید که فاتحه ی این زمان را خواند دگر

وقتی که احترام به بزرگتر تعطیل شده

پای بندی به اصول و دین تحقیر شده

 زبان مردم شهر چقدر طویل شده

خوردن نجاسات به هر دلیل نمیدانم

درنزد مردم به درستی تحلیل شده

وقتــی به پـــای علـــم و علیـــه دین

مکتب های عجیب وغریب تحصیل شده

این انسانی نیست که بر او سجده زدن!

نسل آدم چرا انقدر پست وذلیل شده؟


درود من

مگذارکه باخبرشودکسی ازوجودمن 

حالا که افتاده بر زبان بازار رکود من

دور من جمع بودن دوستان در قدیم

زمانی که  گرم بود  بازار  صعود  من

دیگر کجا رفته اند همه دوستان بگو 

حال که تمام شده دوره ی وفود من

دور و ورم نمی پلکندوقتی که نیست

امیـدی به من و  لطــف و ســود من

حــالا  فهمیــدم  که برا ی مــن نبود

وقتی بلندمیشدن همگان در ورود من

حالا که ندارم برایشان اجر و غربتی 

یک نفر نیست که بفرستت درود من


درود:سلام    رکود :کساد

وفود: به معنی آینده ورسالت است

آدمکان

گه گاه که مردم از تو میگویند

برجان و دلم پتک ها میکوبند

این آدمکان که دارند صدها گناه

حاجی شده اند وحالا محبوبند

صبح باصورت زیبا میان مردم 

شب پای فسادوپاتیل مشروبند

با نام توهرکاری خواستند کردن

سردسته ی قیل وقال هرآشوبند

بــــانــــــــــــــام مقــــدس آزادی 

برریشه ی اسلام تبر میکوبند

حالا توببین چه میکنند آقا جان

دشمن های دیرنه ی ماهم خوبند

اینان که بسم جمهوری اسلامی

خاک کف دشمنان را میروبند

نیستندجز عده ای که خوب میدانم

از ریشه و بنیان خود مخروبند


این نوشته خطاب به هیچ شخصی نیست

دیوانه

نه سرهست ونه سامانی مرا دوست

کجا بردن تو می دانی  مرا دوست

فقط ازعشقت تو گفتم ببین حال 

چه راحت کردن زندانی مرا دوست

مرادیوانه میخوانند حالا

بگویند تحت درمانی مرا دوست

اگر از یاد تو غافل بگردم

دهندحکمم که انسانی مرا دوست

مرا  انسان بودن عایــــدی نیست

دراین چند سال مهمانی مرا دوست