به وسعت جهان
رفتی و به وسعت جهان غم دارم
آغوش تو را برای خود کم دارم
شاید که به ظاهرم نیاید اما
از لحظه ی رفتن تو ماتم دارم

ادامه دارد
- مشوش بجنوردی
- بداهه
رفتی و به وسعت جهان غم دارم
آغوش تو را برای خود کم دارم
شاید که به ظاهرم نیاید اما
از لحظه ی رفتن تو ماتم دارم

ادامه دارد
از چشم کسی نبوده پنهان
از عشق تو گل گرفته ام جان
گفتی که بگو برای عشقت
داری چه کنی مرا تو احسان
گفتم که مرا دلی به دستم
تقدیم تو شد بگیر و بستان
حتی تو اگر سرم بخواهی
کافیست فقط دهی تو فرمان
مارا نبود غمی به عالم
جز شادی تو همیشه هر آن
....
یکبار دگر بگو که دوستم داری
حاضر شده ای که دل به من بسپاری
با انکه تو بدترین عذابم بودی
هرگز نشدی برای من تکراری
نکن خنده بر مهتران روی زین
.__./__._/_._
که روزی رسد پشت تو بر زمین
.__./__._/_._
مهتر:تیمارکننده اسب/مهتران: تیمار کنندگان اسب
تا نباشم من بدهکار دلم در زندگی
زندگی کردم در اینجا با غم و شرمندگی
زندگی را ساختم گرچه برایم سخت بود
سر فرو آوردم و کردم تماما بندگی
من نمی دانم اجل آیا زمانم میدهد؟
زندگی روی خوش خود را نشانم میدهد؟
شهد لبان سرخت حتی شکر ندارد*
از طعم آن لبانت هر کس خبر ندارد
زیبایی جمالت والله بی بدیل است
زیبا تر از تو خالق دیگر بشر ندارد
محمدصادق قدرتی
هی خواهر و مادر مرا آزردی
__../_._./____
ضحاک شدی و مغز من را خوردی
__../_._./____
دیوانه شدم تو را گرفتم بانو(افعی)
__../_._./____
ای کاش درون خواب من میمردی
دیگر نه هراس دخترم از دنیا
دیدی که چگونه پستن این آدم ها
جانم به فدای چشم تو زیبایم
دنبال تو خواهم آمد امشب بابا
تقدیم به پدر ها و مادر های افغانسانی
افغانستان پاره ای از تن ایران است
این هایی که به دختر بچه مدرسه ای رحم نمیکنن
از حیوونم پسترن
#جان_پدر_کجاستی
این ماه پر از لطف گذشت و نرسیدیم
آن صورت ماهی که طلب کرده ندیدیم
ای کاش در این جمعه بیاید گل زهرا
پایان بدهد درد فراغی که کشیدیم
آنجا که دگر مستاصل و خانه خرابی
صدگونه سوال هست و نداری تو جوابی
آغوش حرم باز شده تا که بیایی
زانو به بغل گریه کنی سیر حسابی
محمدصادق قدرتی
بس کن ای عشق دگر این همه بد ذاتی را
_.__/..__/..__/__
لحظه ای درک کن این مست خراباتی را
_.__/..__/..__/__
محمدصادق قدرتی
#محمدصادق_قدرتی
#محمد_صادق_قدرتی
#محمدصادق_قدرتی
خود را که درون آینه من دیدم
__../_._./____
از حاصل جمع زندگی فهمیدم
__../_._./____
باید که کمی به فکر خود باشم من
__../_._./____
بیهوده برای آخرت جنگیدم
__../_._./____
مثل شبهای پس از زلزله پر آشوبم
_.__/..__/..__/__
مثل یک خانه ی ویران شده من مخروبم
_.__/..__/..__/__
مثل مجروح نجات یافته ای از مرگم
_.__/..__/..__/__
که پر از دردم و گفتم به دروغی خوبم
_.__/..__/..__/__
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
شدم عاشسق به چشمان تو ظالم
تورا که هرچه کردم بردی از یاد
باهرنگهش کشیده من را در بند
این گونه نخند دل من میترسد
عاشق بشود دوباره بر تو دلبند
محمدصادق قدرتی
ندیدم من کسی همتای دلبر
که باشد در جهان با او برابر
ندیدم من کسی مانند او را
میان این همه گل های دیگر
او بابت جنگ اَدلِّه ای پر غم داشت
او آمده بود که جان من را گیرد
هر چند دلیل برای این مبهم داشت
من عشق تو را نپذیرفتم
دوستدارت م ص ق