ساغر
تویی ساغر منم مستی
چرا با من چنین هستی
مگر با من نبستی عهد
چرا پیمانه بشکستی
چرا رفتی ز بالینم
چنین کردی تو با دینم
مرا کردی گرفتارت
شکستی رسم و آیینم
دگر از من چه میخواهی
در این وادی گمراهی
تو از من بهتری اما
مرا یاد کن هرز گاهی
که من حبسِ به زندانم
ز احوالم نمی دانم
چه خواهد آیدم بر سر
غمین نیستم چو چندانم
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ ساعت 17:29 توسط محمدصادق قدرتی
|