دخترم

دیگر نه هراس دخترم از دنیا

دیدی که چگونه پستن این آدم ها

جانم به فدای چشم تو زیبایم

دنبال تو خواهم آمد امشب بابا

تقدیم به پدر ها و مادر های افغانسانی

 

افغانستان پاره ای از تن ایران است

 

این هایی که به دختر بچه مدرسه ای رحم نمیکنن

 از حیوونم پسترن

#جان_پدر_کجاستی

آغوش خداوند

نیمه ی گم شده ات آخر سر پیدا شد
عشق در جان تو افتاد،دلت رسوا شد
بی خبر از همه گان گشتی و رسوا گشتی
سوختی عاقبت و آخر تو زیبا شد
دل به دریا زدی و از غم دنیا رستی
تا به آغوش خداوند خودت پیوستی
چه مبارک سفری گشت تو از این وادی
در همان گاه که تو بار سفر را بستی
ره به دریای شهادت به شهامت رفتی
تو همان ره که عمری به اجابت رفتی
عاقبت عشق به سر منزل مقصود رسید
تو زاین بحر گنه خوش به سعادت رفتی

عشق اول و آخر مادر

ین شعرو با اشک نوشتم با ترس این شعر ترس بزرگ من تو زندگیمه از این شعر مثل سگ میترسم شعر دوم آرزوی منه اگه زبونم لال .......
قدر مادراتون و بدونید امشب واسشون دعا کنید اگه زندن پاشون و ببوسید اون مادراییم که نیستن دعا کنید

وقتش که رسید آرزوهایم مرد
آن روز نهیب باخودش من را برد
وقتی تو نباشی در کنارم مادر
دیگر چه کسی غم مرا خواهد خورد
نهیب:سنگین
.........................

دیگر چه کسی غم مرا خواهد خورد
بد زد زمانه بر دل من دست برد
وقتی تو نباشی در کنارم مادر
آن روز منم بعد تو خواهم مرد

فرقی نمیکند

دیگر خدای من فرقی نمی کند
دنیا برای من فرقی نمی کند
وقتی نباشد او.یک لحظه پیش من
مردن برای من فرقی نمی کند
دیگر نمانده میل.بی او برای من
کی هَست جای من فرقی نمی کند
گردد سیاه و سرد خالی چو یکنواخت
بی او سرای من فرقی نمی کند
دیروز که مرده ام امروز که دفن شوم
دیگر عزای من فرقی نمی کند
خورشید زندگیم،رفت او تمام شدش
دنیا برای من فرقی نمی کند

.......

ورژن ۹۵
دیگر خدای من فرقی نمی کند
دنیا برای من فرقی نمی کند
وقتی که نیست دگر یک لحظه پیش من
مردن برای من فرقی نمی کند
دیگر نمانده جان بی او برای من
کی هَست بجای من فرقی نمی کند
گردد سیاه و سرد خالی چو یکنواخت
بی او سرای من فرقی نمی کند
دیروز که مرده ام امروز که دفن شوم
دیگر عزای من فرقی نمی کند
خورشید زندگیم،رفت او تمام شدش
دنیا برای من فرقی نمی کند

توهمی

احساس میکنم که کمم برای تو

ندارم هدیه ای جز غمم برای تو

از این که پیشمی آزرده خاطری

تنها فقط حس ماتمم برای تو

...................

دقت که میکنی درخودهمه گمیم

دچار معضله یک نوع توهمیم

باصدهزار فریب با صدهزار دروغ 

حالا آلوده به صدها گناه شدیم

از یاد برده ایم یاد خدای مان

چون ما آلت حرف های مردمیم

از بابت چه ما اینگونه گشته ایم

چون ماهمه اسیریک قرص گندمیم


لا لایی

گفتی تو مرد خانه ای در گوش من

هنوز هم نشده اصلا فراموش من

کودکیم مرد و بزرگ شدم ناگهان

وقتی نهادی مادر را در آغوش من

روشن کردن آتشی ز غصه را 

در دل سرد و روح خاموش من

باور نمیشدم رفتی ز پیش من

تاخبر شهادتت رسید به گوش من

رفتی پدر بعد یک عمر رشادت وجنگ

انداختی همه چیز را به دوش من

دوره ی بدی شده پدر نمی دانی

ترس نیست دلیل اینهمه جنب وجوش من

دارند همه برای تهمت به من سهمیه ای

شک دارن همه به عقل و هوش من

کارشان به جایی رسیده که حتی

تمسخر می کنند رخت و پوش من

بعد تو اینجا عده ای رئیس شدن

که نمی رسد به گوششان سروش من

اینان که خاک کشور را می فروشند

خواهند رسید فردا حتما به فروش من

برآن خاک مقدس چکیده است خون تو 

این  است دلیل بانگ و خروش من

بابا بیا ببین اینجا چه شده؟

این نیست لالایی که مادرمیخواندبه گوش من





غریزه ای

وقتی که زندگی میشود غریزه ای

کار به طلاق میکشد و  عریضه ای

یادش بخیر در گذشته های دور

مشورت بوددر انجام هر فریضه ای

سوخته ایم

ما نسل کتاب و دفتر سوخته ایم

که چشم به لطف ایزدی دوخته ایم

برای سربلندی دین و کشورمان

امیال خود بر دل اندوخته ایم

سرباز وطن هستیم وخواهیم بود 

این مکتب ازسالار خود آموخته ایم