بداهه

انگار شده کرب و بلا یکدفعه تکرار
__../__../__../__
طفلی ز عطش مانده میانی در و دیوار

یکباره یزیدی شده انگار پدیدار

تا زنده کند خاطره ی روضه ی غمبار

ای غزه تو آیینه ی روز ملکوتی

روزی که بپرسند چه کردید به پیکار

رویم به سیاهی ست ندارم سخنی چون

آرام نشستم به تماشای تو بیکار

در روز حساب از همه شرمسارم و غمگین

چون چشم ببستم به چنین فاجعه هوشیار