غزه
بداهه
انگار شده کرب و بلا یکدفعه تکرار
__../__../__../__
طفلی ز عطش مانده میانی در و دیوار
یکباره یزیدی شده انگار پدیدار
تا زنده کند خاطره ی روضه ی غمبار
ای غزه تو آیینه ی روز ملکوتی
روزی که بپرسند چه کردید به پیکار
رویم به سیاهی ست ندارم سخنی چون
آرام نشستم به تماشای تو بیکار
در روز حساب از همه شرمسارم و غمگین
چون چشم ببستم به چنین فاجعه هوشیار
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 12:39 توسط محمدصادق قدرتی
|