وکالت می دهم

خسته گشتم خسته گشتم من دگر از روسری
پس وکالت می دهم شیطان بیاید رهبری
قدر خود را من نمیدانم چه کاری هست به تو
کله اجدادم ز اول خوردن از غرب تو سری
عادتم گشته که باشم برده ی بی بتگان
با من از میهن نگو از شیر پاک مادری
گفته بودم من ندارم رنگ و بویی از وطن
پس دگر با من نگو از قصه ی خود باوری
پوچ و پوشالی ام و خالی ز هر مهر و وفا
پس دگر هرگز نخواه از مرده دست یاوری

متاسفانه ما انسانها گاهی برای فرار از حقیقتهایی که به نفع مان نیست پناه به دامن شیطان میبریم

یکی از این اقدامات وکالت دادن های عده ای معلوم و الحال به شیطاین مجسم روی زمین هست

کاش گاهی وکالت به حقیقت بدهیم و به نائب بر حق زمین

امام زمان (عج)

کهن

نکن خنده بر مهتران روی زین
.__./__._/_._
که روزی رسد پشت تو بر زمین
.__./__._/_._

 

 

مهتر:تیمارکننده اسب/مهتران: تیمار کنندگان اسب

دیرگشته

شاید برای باتو بودن دیر گشته
یا قلب تو از دیدن من سیر گشته
اما بدان ای مهربان سالیانست
دستان من در حصرت تو پیر گشته
عشقت درون سینه ام مانند تومور
هی ریشه کرده در دلم تکثیر گشته
هرکس تورا دیده تو را میخواهد ای گل
بیماری چشمان تو واگیر گشته
بازم دوباره قلب من افتاد از کار
آقای دکتر گفته بود تعمیر گشته
تا آمدی احیا کنی قلبم دوباره 
آمد ندایی گفت:دیگر دیر گشته
 

این نظره من وهیچ اساسی نداره


اگه می خوای ببنی هویت اصلی یک فرد چیه به شوخی هایی که میکنه نگاه کن چون انسانها بعضی از ضمیر های سر کوب کرده خودشون به شوخی به رخ میکشن