احساس ندارم
عمریست که دگر مخاطب خاص ندارم
باید چه کنم من به تو احساس ندارم
خالیم از عشق و تمامی هواشیش
دیگر به تو و کار تو وسواس ندارم
یکبار شکستی دل رنجور و ظریفم
حالا که دگر سنگم و احساس ندارم
انقدر نکن ناز و ادا بهر دل من
من حوصله ی زر زدن و لاس ندارم
دیگر مرا بر تو کارهای تو کار نیست
من وقتی برای توء خناس ندارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:14 توسط محمدصادق قدرتی
|