عمریست که دگر مخاطب خاص ندارم

باید چه کنم من به تو احساس ندارم

خالیم از عشق و تمامی هواشیش

دیگر به تو و کار تو وسواس ندارم

یکبار شکستی دل رنجور و ظریفم

حالا که دگر سنگم و احساس ندارم

انقدر نکن ناز و ادا بهر دل من

من حوصله ی زر زدن و لاس ندارم

دیگر مرا بر تو کارهای تو کار نیست

من وقتی برای توء خناس ندارم