گفتم که گفته باشم
دیگر گذر نمی کنی
ز کوچه های شهر من
با انکه شرم داری بیا
تنها فقط از بهر من
من عاشقه روی توام
دلداده ی کوی توام
بی تو مرا نیست لذتی
هرگز نترس از قهر من
من عشق را اموخته ام
بر پای عشقت سو خته ام
چشمان خیس و زار خود
بر لطف عشقت دوخته ام
بر جان خرم هر درد تو
خواهم شوم من مرد تو
تکیه بر اغوشم دهی
هرگز نگردد سرد تو
بر روی چشمم می نهم
جای و اقامت گاه تو
تا من ببینم دائما
رخسار همچون ماه تو
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:26 توسط محمدصادق قدرتی
|