حالا دگر ژولیده و درهم برهمم

وقتی که من برای عشق تو کمم

بامن راه رفتن در شان تو نیست

در رابطه بادوستی تو درد و ماتمم

...................

میخواهی خلاص شوی از دست من

زنگ میزنم و دائما مشغولی

میدانم که برای تو دگر کهنه شدم

حالا دگر شده ام معمولی

.............................

بی خودی در نزن 

دنبال من نگرد کسی را به این متروکه راه نمیدهند 

سالیانست که خالی از سکنه است


صاحب این خانه سالهاست که کوچ کرده است

............................

....................

این حادثه بعد چهار سال هم طی شد

با ریزش علف های پیر و هرزش پی شد

تاریخ انقلاب نسل ما هم چرخید

شروع از نهمین روزه  ماه دی شد

..............