هــــزار سوال داري و هيچ پاسخي

وقتي كه آدمي با اعتقاد تناسخي


حالا كه دلم زديدنت مايوس است

هر لحظه زندگي من كابوس است

بر  ساعت دیوار دل من بنگر

از لحظه رفتنت دگر معكوس است

..................



ديگــــر زمان اعتراف دلتنگي نيست

وقتي كه زمان مردو آهنگين نيست

وقتي كه همه چيز براي آدم مرده

سياه و سفيدگشته و رنگين نيست


ازنشتر عشق مشكلات حاصل شد

يك قطره چكيدو اينهمه مشكل شد

بايد كه شويــم مطيع  و فرانبر عقل

يكبار  همــيــشه بي خيال دل شد


شكست دلـــــــــم دوباره زخبــــــري ناگوار

براي من نــــاگوارو بــــراي تــــو خوش گـوار

شكست دلم ولي شكوه نكردم زدست تو

زيـــرا بــــه عشق تـــو مبــــتلائم و دچــــار

باآنكه براي من هميشه تلخ بوده است ولي

بر آب و آتــــــش ميـــــزنم بــراي تو بي گدار

يــكبـــــارحتي نكـــردي تشكـــر زعشق مـن

بـــه عشــق و اينهـــمه فـــداكاري بيـشمار

ميـــميــرد تنــها به لــحظه اي و دقيـقه اي

اگر يــك روز نبينــد تــورا ايــن دل بــي قـرار