بعد تو من ارتباطم را دگر گم کرده ام

از سر جبر است با مردم تبسم کرده ام

نقطه ی آغاز بودن در زمینی خشک و سرد

بعد تو من بارها خود را تجسم کرده ام


کودکی سرگشته و حیران در این دنیای درد

مادرم را گم میانه خیل مردم کرده ام

گشته ام سر گشته و حیران چو طفلی گم شده

مادرم دیدی چطور با مرگ تفاهم کرده ام