نه کافر نه مسلمانم خودم این را نمیدانم

ولی در خاطری پر گشته از ابهام زندانم

من آن گرگم که در پوستینه میشی گشته چون پنهان

اگر فرصت بدست آرم بگیرم جان چوپانم

شبی در خلوتم با خود کمی رو راست تر بودم

درون آینه دیدم نه انسانم نه شیطانم

ولی خود خوب میدانم که دردم چیست ای زیبا

مرا دردیست شیطانی که از آن نیست درمانم

نباشد گرچه این زیبا ولیکن باز میگویم

خودم استاد شیطانم، و او هست از مریدانم