حزین
پایان نگرفت درد من و باز حزینم
باید بروم گوشه ی عزلت بگزینم
از راه رسیدی و ندیدی غم من را
بندم ببریدی و ندیدی که غمینم
ای داد از این هند جگر خوار که دارم
باعث شده من کنج جهنم بنشینم
ویرانه شده خانه ی احساس من امروز
عمریست گرفتار غم یار چنینم
در حسرت آنم که شبی با بزکی خوش
از در به درآیی و من آن چهره ببینم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:58 توسط محمدصادق قدرتی
|