از روی دلتنگی فارغ زهر رنگی
بی وزن و بی مایه با آنکه دل سنگی
از تو طلب کردم برگرد به آغوشم
اما تو انگاری آماده ی جنگی
رفتی و بی حرفی از من گذشتی تو
باید بسازم من با درد دلتنگی