سردار-زن دردسر
بمیرم با دل زاری که دارم
با این هندجگر خواری که دارم
ندارم لحظه ای آرامشی من
با این قاتل پرستاری که دارم
فرارییم همیشه من ز خانه
زدست این دل آزاری که دارم
ندارم جرات ترک گفتن او
به مهریه گرفتاری که دارم
شدم یک شبه پیر وزار وفرطوت
ازاین فرمانده سرداری که دارم
بمیرم عاقبت روزی به خلوت
تمام گردد بدهکاری که دارم
خواهشا لهجه دار بخونید
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:55 توسط محمدصادق قدرتی
|