آیینه ی دق من بی کس رسیدش

آنکس که کشیده بود پا پس رسیدش

باید بکنم فکری به حال شب و روزم

چون او که دارد قدمی نحس رسیدش

.......................

آیینه ی دق من بی کس رسیدش

آنکس که کشیده بود پا پس رسیدش

باید بکنم فکری به حال شب و روزم

چون او که دارد قدمی نحس رسیدش

شد زنده دوباره مرا خاطراتم

چون سمبل نا امیدی و یاس رسیدش

آن بچه سالی که نبرده بویی زمردی

آن بی خرد هرزه ی نارس رسیدش

آن سیب به ظاهر شیرین و آبدار

اما به واقع بی مزه و گس رسیدش

آنکه همه حرفای او دروغ بوده وحیله

آن آدم فرومایه ناکس رسیدش


اگر پر از اشتباه ببخشید