گس
آیینه ی دق من بی کس رسیدش
آنکس که کشیده بود پا پس رسیدش
باید بکنم فکری به حال شب و روزم
چون او که دارد قدمی نحس رسیدش
.......................
آیینه ی دق من بی کس رسیدش
آنکس که کشیده بود پا پس رسیدش
باید بکنم فکری به حال شب و روزم
چون او که دارد قدمی نحس رسیدش
شد زنده دوباره مرا خاطراتم
چون سمبل نا امیدی و یاس رسیدش
آن بچه سالی که نبرده بویی زمردی
آن بی خرد هرزه ی نارس رسیدش
آن سیب به ظاهر شیرین و آبدار
اما به واقع بی مزه و گس رسیدش
آنکه همه حرفای او دروغ بوده وحیله
آن آدم فرومایه ناکس رسیدش
اگر پر از اشتباه ببخشید
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:35 توسط محمدصادق قدرتی
|