مازاد

خودم کردم که لعنت بر خودم باد
چنین کردم که کشور گشته آباد
ز مشتی دزد و نیرنگ باز و ملعون
بشد پر کشورم از دزد و شیّاد
مرا فرض کرده انگاری گلابی
بدین تر بیتت خب دست مریزاد
تو گفتی هر که نقد دارد الاغست
که این هم بوده بندی در قرار داد
منم دردانه در علم و طریقت
فروختم هر چه بود در خانه مازاد
نمی بینی که در کشور چقدر زود
شدن مردم ز بیکاری چه آزاد
دگر هیچ غصه ای باقی نمانده
چقدر مردم شدن سر زنده هم شاد

 

پ ن : من از فریاد زدن نمی هراسم

فریاد

اولش قرار بود رباعی باشه بعد غزل شد وزنش تو قسمتایی که مد داره یک هجا کمه البته میشه اختیار شاعر حساب کرد ولی اگه بتونم بهترش میکنم یک سکتم تو اون قسمت ستاره دار داره یک هجاکوتاه کمه خواستم این طوری بنویسم دیدم آهنگش خراب میشه ننوشتم تو عکس هست ولی تو کپشن تغییرش دادم (سه تا هجا یک سکته)

نَٓشِنیدَش کَسی فریادِ مَرا الّا تو

اِعتِنایی نشد امثالِ مَرا امّا تو

با تمامِٓ دروغی که به من می بستن

باورم داشتی بی پرده مرا تنها تو

وَه که من قدر تو را خوب نمی دانستم

وَرنَه این گونه کِٓه رفتار * نمی شد با تو

مشروب

می زنم با نام او یک پیک از مشروب را

تا فروخواند بدین جان هرچه باد آشوب را

 

شاعر محمدصادق قدرتی مفردات تمام و کمال

جهاد با شیطان

درست است بیاید و مرا زندان کنید
مرا با قهوِه ای قجری مهمان کنید
اما دست از مواضِعِ خود نمی کشم
مرا گر با این خاطِرِ تیر باران کنید
شما دارید آمارِ غِلط میدهید به ما
چه چیزی را دارید که زِ ما پنهان کنید
چرا باید فریاد بِکِشم در این زمان
بپا خیزید مردم که فِلان،بَهمان کنید
زمانش می آید که به حرف من رسید
(( رسد هنگامی را که جهاد شیطان کنید))