بهونه

میدونید خدا بنده های گناه کارشم دوست داره 

 من به این امر که خدا خیلی رحیمه یقین پیدا کردم

 حتی واسه من گناه کار

حالا دیگه از هیچی نمیترسم وقتی میدونم خدا هوامو داره  خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا هوامو داری


خدا هوامو داری با اینکه روسیاهم 

بااینکه من شب وروز همش غرق گناهم

 هوامو داری خدا همیشه درک میکردم

 نمیدونم چرا باز راهت و ترک میکردم

غرق گناه و دردم دستم و ول نکردی

باید دورت بگردم محرم هرچی دردی

هیچ کس به جز تو ازاین دلم خبر نداره

قرارمون یادت هست بیام پیشت دوباره

..........................

نگردم غافل از یاد تو هیچ وقت

که من عمریست بستم بارم ورخت

بریدم من از این زندان پوچی 

 ندارم من امیدی بر تو و بخت

از اینجا می روم با راحتی من

چه آسوده خیال و راحت و تخت

برای آنکه هست عشق و امیدی

دل از دنیا کندن بوده است سخت

ندارم من نه عشقی و امیدی

به سویت من بیایم الساعه وجخت


جخت :درست دقیقا الان حالا

الساعه:هم اکنون

..............................


آرزوی تو

خط به خط زندگیم بسته به روی توست

وجود و زندگیم پیوسته به موی توست

اگر تو بگویی بمیرم میمیرم بی درنگ

چون تمام زندگیم داشتن وآرزوی توست

..................................

من لحظه ای بر نگشتم از سوگندم

از لحظه ی عقدمان به عشق پابندم

با آنکه مرا یک سر بود و صد سودا

ازهرچه که خواست دیده ام دلکندم

 

درود من

مگذارکه باخبرشودکسی ازوجودمن 

حالا که افتاده بر زبان بازار رکود من

دور من جمع بودن دوستان در قدیم

زمانی که  گرم بود  بازار  صعود  من

دیگر کجا رفته اند همه دوستان بگو 

حال که تمام شده دوره ی وفود من

دور و ورم نمی پلکندوقتی که نیست

امیـدی به من و  لطــف و ســود من

حــالا  فهمیــدم  که برا ی مــن نبود

وقتی بلندمیشدن همگان در ورود من

حالا که ندارم برایشان اجر و غربتی 

یک نفر نیست که بفرستت درود من


درود:سلام    رکود :کساد

وفود: به معنی آینده ورسالت است

آدمکان

گه گاه که مردم از تو میگویند

برجان و دلم پتک ها میکوبند

این آدمکان که دارند صدها گناه

حاجی شده اند وحالا محبوبند

صبح باصورت زیبا میان مردم 

شب پای فسادوپاتیل مشروبند

با نام توهرکاری خواستند کردن

سردسته ی قیل وقال هرآشوبند

بــــانــــــــــــــام مقــــدس آزادی 

برریشه ی اسلام تبر میکوبند

حالا توببین چه میکنند آقا جان

دشمن های دیرنه ی ماهم خوبند

اینان که بسم جمهوری اسلامی

خاک کف دشمنان را میروبند

نیستندجز عده ای که خوب میدانم

از ریشه و بنیان خود مخروبند


این نوشته خطاب به هیچ شخصی نیست

بهای توست

بیا که به روی تخم چشمم جای توست

این کبودی ها دلیل رده پای توست

برادرت مرا میزند ولی هربار

این کتک هافقط به عشق وبهای توست

التیام این همه  زخم ها که خورده ام

شنیدن فقط یک بار صدای توست

پرسیدی چه داری که کنی مهریه ام

مهریه ات قلب من که برای توست

گفتی که مهریه ام عندالمطالبه است

گفتم مطالبه کن این دل فدای توست


نقاشی

منی که عمری عاشقم

 خیلی باهات صمیمیم

به من بگو چرا چرا؟ 

 برای تو قدیمیم

توی دل من جا میشی 

اینقدر نگو کاشکی کاشکی

همیشه عاشق توام 

مهم نیستش باکی باشی

...................................................

آرزوی من اینکه همیشه مال من باشی

عروس تو بودی واسه من از بچگی تو نقاشی


دیوانه

نه سرهست ونه سامانی مرا دوست

کجا بردن تو می دانی  مرا دوست

فقط ازعشقت تو گفتم ببین حال 

چه راحت کردن زندانی مرا دوست

مرادیوانه میخوانند حالا

بگویند تحت درمانی مرا دوست

اگر از یاد تو غافل بگردم

دهندحکمم که انسانی مرا دوست

مرا  انسان بودن عایــــدی نیست

دراین چند سال مهمانی مرا دوست

 

افسا نه حقیقت در شعر نو

گفتم برای تو با آه وسوزو درد

            افسانه ای بزرگ از التیام و زخم            از حس بی خودی   

که بادلم چه کرد            آویزه کن به گوش                               این راز سربه مهر        از درد و زخم وجور


باقی فسانه است افزوده ان به آن

اینجا چه میکنیم      درگیر این زمین                         مردود گشته بود              دردرس عشق ودین        

عمری در این زمین  گریید و لابه کرد  صدبار توبه کرد

 تا او عاقبت

 اورا رهاند زدرد               از شر این زمین    که سیر نمیشود           از خلقت زمین سالهاست که میخورد   ازپیر واز جوان    از خردو از کلان         از شاه واز گدا          

هیچ کس نبرده است  چیزی به آن جهان        جزتوشه ای که هست در هرکسی نهان 

 که دارداز او خبر تنها خودو خدا      

برگشت

با آنکه برای زندگی می جنگیم

روزی هم سوی او خواهیم برگشت

تنها سوال که می پرسند اینست:

عمرتو به درستی آیا سرگشت؟


........................

دیوانه ام و نیست مرا هیچ ابایی 

دیوانه ندارد " هیچ حکم  قضایی "

باآنکه مرا شاهددیوانگیم هست 

دیوانگیم نیست مرا حکم رهایی

باآن همه لابه که بکردم به درتو

آیاشده ای لحظه ای غمگین خدایی

بگذاربدانم که چه کردم به در تو 

بازم چه زده سرزمن امر خطایی

ازمن چه دیدی به جزعشق ووفایم

ازتوچه دیدم به جز بی وفایی

شکوه نکردم زتو من لحظه ای از جور  

آیا تو شنیدی زمن هیچ صدایی

...........................................


سوخته ایم

ما نسل کتاب و دفتر سوخته ایم

که چشم به لطف ایزدی دوخته ایم

برای سربلندی دین و کشورمان

امیال خود بر دل اندوخته ایم

سرباز وطن هستیم وخواهیم بود 

این مکتب ازسالار خود آموخته ایم




هزاربار

هزار بار از گناه من گذشتی

امامن هر دفعه گناه میکردم

قدر تو رو نمی دونستم وباز

هردفعه باز یه اشتباه میکردم

حالا که توبستر غم اسیرم

قدر تورو میدونم بهترینم

غیرتوهیچکی من ویاورم نیست

بی تو غریبه ای روی زمینم

چه دیر شناختمت ولی بازم شکر

دستم و ول نکردی تا بمیرم

بنده ی روسیاهتم خداجون

غیر تواز کی من مدد بگیرم